از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم ![]() سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا ![]() به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه ![]() تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، ![]() زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم ![]() جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي ![]() آسم خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با ![]() گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس ![]() كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ... ![]() مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:34 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:34 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|||||
|
دلم برای کسی تنگ است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:33 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم آرزوی جز تو در سر ندارم من به لبخندی از تو خرسندم مهر تو ای من آرزو مندم بر تو پایبندم
بزن بارون خیس و ترم کن بـــــزن بـــارون بـــزن تو پر پـــرم کــــن
بـــزن بـــارون کـه غمگیـــن دل مــــن
بـــزن بـــارو ن که ننگیــن شب مــن
بزن بارون و با خود ببر دردای این دل
تــا نبــاشم هــر دم در پی همـــراز ایــن دل
بــــزن بــــارون دلــــم مــــاتم گــــرفته
بزن بارون که زندگیم رنگ غم گرفته
ببار بارون به دلهای غبار گرفته
ببار بارون که غم دلمو تنها گرفته
منو با خودت ببر بارون
با قطره هات منو به دریا برسون... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:32 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی واز غم زندگی براش اشک بریزی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:31 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان-در بستر شب- خواب و بیدار است هوا آرام،شب خاموش،راه آسمان ها باز... خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:28 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
چگونه می توان....؟
چگونه باور كنم نبودنت را نديدنت را؟ مگر مي توان بود و نديد ؟ مگر مي توان گذاشت و گذشت؟ مگر مي توان احساس را در دل خشكاند و سوزاند؟ چه بي صدا رفتي....... چه بي اميد رها كردي ....... دل را.... ارزوها را.... حرف را از بلبل هاي باغ سراغت را گرفتم ...... خبري نداشتند و خنديدند به حال زار دل من كه چگونه , از نيامدنت ,نپرسيدنت و خبر ندادنت گرفته و ناتوان است. آري آن ها نيز نفهميدند كه بي تو چگونه سر كنم زندگي را ؟ هر چه از الفباي تو حرف بر مي دارم تا تمام شوي انگار بي محاباتر از هميشه لا به لاياين همه خطوط مبهم و واژه ي نديده دوباره از سر سطر اغاز مي شوي با اين همه هنوزهم با تقدس ترين حس عاشقانه مثل هميشه , نه , بيشتر از هميشه دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:28 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:27 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
بگوييد بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوشي بود ولي کسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تــنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت... نه زندگي را براي زنده بودن
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 2:25 بعد از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
افغانی میره تو خونه زنه دزدی, زنه میترسه میگه بیا این پول و طلا برای تو , افغانی میگه خودتو به اون راه نزن, بگو نون خشک ها کجاست?
تو مراسم ختم یه بنده خدایی می گن :
مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین.
یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ما به احترامش می پوشیم غضنفر صد هزارتا صلوات نذر می کنه میره
به غضنفر می گن بچه كجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . .
می گن : كجای تهرون . . .
می گه : كیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :
مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره
فرق پیر دختر با پیر پسر:
- اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینکه : - اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند « خدا پر داد تا پرواز باشد، گلویی داد تا آواز باشد. خدا می خواست باغ آسمانها ، به روی ما همیشه باز باشد . خدا بال و پر و پرواز شان داد، ولی مردم درون خود خزیدند. خدا هفت آسمان باز را ساخت ، ولی مردم قفس را آفریدند.» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/10/19ساعت 2:32 قبل از ظهر عاشق تنها: سورنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
به نام خدا هستم سورنا. اسم مستعارمه.آبی پوشم.کارم ساختمونیه.از بچگی تا حالا بزرگ شدم. عاشق دوست داشتنم.حالا ببینم حال میدم بهتون یا نه ! 09187032386 منگل نیستم شماره گذاشتم تا اونی میخوام برام بزنگه ok ?
|
| دل نوشته هاي پيشين |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| آرشيو موضوعي |
|
تقدیم به حمیده عزیزم که همه دنیای منه( موچ) |
| دوستان |
|
عشق نهفته نمیدونم پامچال خبرهای داغ نرم افزار بازهم رابطه بهاره اموزش مسائل اونا واکسی مائده اخبار استقلال خانم معلم فلسفی fariiba طراح وبلاگ |